تبليغاتX
قطر ه, اشکم که از چشم فلک افتا ده ام

 

 

 خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد

 

خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد

 

 

                                   هرگز نديدم بر لبي ، لبخند زيباي تو را ... هرگز نگيرد کسي در قلب من جاي تو را   

 


 

 

روز پدر مبارک

خيلي سخته اون کسي که تا ديشب بود يادگاري               صبح بلندشي وببيني که ديگه دوسش نداري
خيلي سخته توپائيز با عزيزي آشناشي                        اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جداشي
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي کال و چيدن             به خدا کم غصه اي نيست چند روزي تورونديدن
خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشمات مي ميره         بره وديگه سراغي از تو وچشمات نگيره
خيلي سخته ابر چشمام که هر شب مي باره               براي دوري ازتو حتي يک قطره اشک هم نباره
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي              بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
 

   غريب و تنها

                

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری  

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

 

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره 

به کسی نگیرم الفت ز جهانیان بجز تو

تو اگر مرا نخواهی سر بی کسی سلامت

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

 

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

 

دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی 

 

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بي تو باراني ست حرفش را نزن
آرزو داري که ديگر بر نگردم پيش تو
راهمان با اينکه طولاني ست حرفش را نزن
دوست داري بشکني قلب پريشان مرا
دل شکستن کار آساني است حرفش را نزن
خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني
اين شکستن نا مسلماني ست حرفش را نزن
حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام
رفتنت آغاز ويراني ست حرفش را نزن


__

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم

    
 

رویای قلبم

 اگر یادت کنم دیوانه میشم

 فراموشت کنم بیگانه میشوم

 اگر ترکت کنم میمیرم از غم.

فراموشت کنم میپاشم از هم
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش

 اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم

 بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي

 بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم

 اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟

 خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

رو در و دیوار این شهر،همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک ، منو تنها نمی ذاره

یاد حرفای قشنگت ، که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات ، که منو بهونه می کرد

میزنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده ، آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی ، بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختیم ، من همه هستیمو باختم
زیر پات گذاشتی آخر، عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسَم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا ، تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکستم ، سر این کوچه می میره

                                                                
                                              دل شکستن
                      من آهنگ غریب روزگارم       غمی در انتهای سینه دارم  

                 تمام هستیم یک قلب پاک است           که آن را زیر پایت می گذارم

سیاه تر از آنم كه بيرنگ بميرم

از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم

من آمده بودم كه تا مرز رسيدن

 همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم

 شايد كه خدا خواست كه بدونه تو  بميرم

كاش بودي تا دلم تنها نبود
اسير غصه ي فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من
زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من
قصه گوي قصه ي فردا نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام
بي خبر از موج و دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم
اين چنين پر سوز و پر سرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
بعد تو زندگی زیبا نبود

 -------------------------------------------------------

 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از..............

 

اما ..............................

 

 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از..............

 

اما ..............................

 

 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از..............

 

اما ..............................

  

 

گویند خدا همیشه با ماست

ای غم نکند همان خدایی ؟!؟!

هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم
از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در آسمان آرزو هر دم صدایش می زنم
چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش
از شرم این دیدار نو منهم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان هر دم که یادش می کنم
مقبول در گاهش شوم اشک زلالش می شوم

سر گشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم
گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم
با این دل سو دائیم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید
انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم

 

کاش بدونم از کدوم جاده میای

تا دو تا دستامو دروازه کنم

گریه هامو سربدم رو دامنت

روی سینه ات نفسی تازه کنم

کاش بدوم از کدوم جاده میای

تا بشینم لحظه ها به انتظار

دو تا چشمام فانوس جاده بشن

تا ببینی جاده ها رو در شب تار

عشق من بیا که اینجا بی تو موندن نداره

بیا تا غصه بمیره من و آروم بزاره

زندگی بی تو یه زندونه برام

کاش بدونی عمر من مثل یه مهمون برام

کاش بیای تا با صدای قلب تو

جون بگیرم عمر و اندازه کنم

از دلم غصه رو بیرون بریزم

با یه بوسه نفسی تازه کنم


 


 

************************************************************* 

به تو از تو می نویسنم به تو ای همیشه دریا

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه ساره قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم

وقتی از آزار پاییز برگ و باد با هم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن اورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شده و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر گلهای پیوند

در عبور از مسرخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از تن می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود 

+ نوشته شده توسط خادم حسین نظری در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 1:4 |

 

 

 

سلام بچه ها ولنتاين همتون مبارك از اينجا ولنتاين را به بهترين عاشقامون تبريك مي گيم اميدوارم سال هاي بعد هم از همين وبلاگ بهشون تبريك بگيم

 

 

 

 

roos-rood-37.gif

 


وقتي كه تنهايي مياد،حس مي كنم كه بي كسم
ترانه هام مي سوزند و بريده ميشه نفسم
ثانيه ها نمي گذرند، هيچ موقع فردا نمياد
دلم ديگه زندگي رو با اين همه درد نمي خواد

 

 

چشـم من از دوریـت هم ارغــوانی ، هم ترست

منـتظـر مانده بیایـی طفلکـی خـوش بـاور است

 

مـن کجـا و تـو کجـا چـه روزگـار مبهمـی ست

 

فکر و ذکرم پیش تو، فکر تو جای دیگـر است

 

آن گـل سرخی که دادی دست من پـژمرد، مُرد

 

هر چه گل دادم به تو در دست هایت پرپرست

 

خـواستــم تنــها بگویـم لحـظه ای اینجــا بایست

 

اعتــراضــی گـــر نــداری اول شهـریورســت

 

 دوست دارم یه دنیااااااا

  

 

من اینو به تموم عاشق های دنیا تقدیم می کنم.........................



زندانــــی

 

زندانــــی !!....

                      زندانـی، كه زندانـی ست؛
                      حالاچه فرقـی می کند ،
                                        زنـدانـش به وسعت آسمــان بـاشد !
                                   و
                                        زنـدان بانـش به مهربانـی مـاه ...
                    چه تـوفـيری مـی كند؟!    زنـدانـی كه زندانـی ست!.....

گویند خداهیشه با ماست                

تو هم خدایی؟ 

                                          

بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي
بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي

نيازو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم
مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن
من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن

غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن
من آن خورشيد زرپوشم، که با ظلمت نمي جوشم
بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در آغوشم

"تقدیم به بهترین فرشته زندگیم

 

 


 

اينم واسه کسايی که منتظر هستن


اينو گذاشتم واسه بعضی ها

 

 

 


 

سلام بچه ها

اين جمله زيبا رو سارا گذاشته .

تقديم به همه ی شما

*********************

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم که بهر جرعه ای همه محتاح این دریم ... روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق ... شرط آن بود که جز ره این شیوه نپرسیم.

*********

دوست داريم جمله بعدی از شما باشه.


 

کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش
می شد همچو
گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد

 

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش می شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش
تکثيرقلب

امروز که محتاج توام جاي تو خاليست

فردا که مي آيي به سراغم نفسي نيست

کاش اي تنها اميد زندگي ،مي توانستم فراموشت کنم

يا شبي چون آتش سوزان دل، در لهيب سينه خاموشت کنم

کاش احساس نياز ديدنت، از وجودم چون وجودت دور بود

در دلم آتش نمي زد آنگاه، کاش آنشب چشمهايم کور بود

کاش آنشب در گلستان خيال ،اي گل وحشي نمي جيدم تو را

تا نسوزم در خزان آرزو، کاشکي هرگز نمي ديدم تو را...

 

 

 

یه روز بهم گفت :
 
 اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی  ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

 

اولین غم من آخرین نگاه تو بود

 شیما

 

 

 

 

 

 

 

 

  

بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم
با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم
یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود
پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود
من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ
من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ
خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس
اندوه شب سربی در با ور یک فانوس
در عشق تو فرسودم پایان قشنگی بود
مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود
ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید
محکوم عذابی تو در دایره ی تمدید
لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود
یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود
این اوج حقارت بود
این اوج حقارت بود

همیشه سبز می خشکد

همیشه ساده می بازد

همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

چه ساده هستی خود را به باد سادگی دادم

به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود

دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود

درونم ملتهب از عشق

برونم چهره ای دمسر

ولی از عشق باختن را برون من مرمت کرد

بغیر از دوستت دارم به لب حرفی نشد جایی

طلوع اولین دیدار غروب شام آخر بود

 

: طراح قالب

 

 

 
 
 
بغذ شکسته
 

غمی نیست !!

 

نمی دانم چرا مشکل یکی نیست
اگر باشد یکی دیگر غمی نیست
                            
ولی بر ما چنین است که هزاران
بلا و غصه هم بر ما غمی نیست

اگر دردست٬"اگر قهرست"٬اگر مرگ
مرا از مرگ و طغیان وحشتی نیست

                   دریغا از جوانی که چنین است                   
اگر پیری رسد دیگر بهی نیست

چه در کوچه چه در صحرا چه در دشت
به غیر از خاک و سنگ ما را کسی نیست

اگر باران کند یا اندکی برف
به سوز اتش دل مرحمی نیست

نمیدانم چرا با این همه اب
به هر چشمه روم حتی کمی نیست

صدایم خسته و قلبم شکسته
شکسیه شیشه را که چاره ای نیست

کشیدم این همه ظلم و ستم را
ولی با این همه ما را غمی نیست

+ نوشته شده توسط خادم حسین نظری در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:17 |
در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا
چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا.

S

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

اینقد ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی

اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه

یا روی بیشه ی چشات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی

شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچ کس مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه ی چشام... حقیر لایق تو نیست

حقیر لایق تو نیست

تو که بیگانه هستی با سپیدی تو که دلبستگی هارو ندیدی

در این بازار داغ ناامیدی تو را باور کنم با چه امیدی

اگه می خوای بری برو،از تو دوباره می گذرم

نگاه به گريه هام نکن،من از تو بی وفاترم

تو اشتباه عمرمی که ديگه تکرار نمی شی

اين دفه ديگه برنگرد،تو واسه ما يار نمی شی

نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم

تو اين غريبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو ديگه تو فکر من نباش

تموم کن اين غائله رو نمک رو زخم من نپاش

هميشه بی گناه تويی ،هميشه تقصير منه

نگاه بی وفای تو هميشه طعنه می زنه

بازم دارم می بخشمت،اين اشتباه آخره

گذشتم از گناه تو ولی خدا نمی گذره

 

 

نشد يك لحظه از يادت جدا دل

زهي دل ، آفرين دل، مرحبادل

زدستش يكدم آسايش ندارم

نميدانم چه بايد كرد با دل

هزار بار منعش كردم از عشق

مگر برگشت از راه خطا دل

به چشمانت مرا دل مبتلا كرد

فلاكت دل ، مصيبت دل، بلا دل

از اين دل داد من بستان خدايا

زدستش تا به كي گويم خدا دل

درون سينه آهي هم ندارد

ستمكش دل ، پريشان دل، گدا دل

به تاري گردنش را بسته زلفت

فقيروعاجزو بي دست و پا دل

بشد خاك و زكويت برنخيزد

زهي ثابت قدم دل باوفا دل

زعقل و دل دگر از من مپرسيد

چو عشق آمد كجاعقل و كجا دل

تواي عاشق زدل نالي دل از تو

حياكن ياتو ساكت باش يادل

 

در شبان غم تنهایی خویش عابر چشم سخنگوی توام

عد از گذشت سالها دیدم تو ر

 اگه از يــاد تو رفتــــــم ،اگه رفتــــي تـــــو ز دســتم

اگه يـــار ديگرونــــي ، مـــن هنـوز عاشقت هستم

با وجــود اين که گفتـي ، ديگه قـــهري تا قيـــامت

با تـــموم سادگــي هام ، گفتـــــم اما به سلامــــت

شايد اين خوابه که ديدم، هرچي حرف از تو شنيدم

قـــلب نابــاور مـــن گفت، مـــن به عشقـت نرسيدم

پيــــش ازاين نگفته بـودي ،غيرما کسي روداري

توي غم ها،توي شادي،سر رو شونش مي گذاري

تــــورو مي بخشــم و هرگز ديگه يادت نمي افتم

و دوباره ان برای من ز

بعد از گذشت سالها دیدم تو رو دوباره انگار که دل از عشقت راه فرار نداره

 

دیدم هنوز نگاهت غرور چشمه ساره دستای مهربونت نیلوفره بهاره

 

 

سلام گرم وخوبت با خنده ای صمیمی مثل یه عکس زیبا از آلبوم قدیمی

 

بوسه ای با محبت رو گونهام گزاشتی از التهاب قلبم انگار خبر نداشتی انگار خبر نداشتی

 

 

خوندی تو در نگاهم نگفتمو نگفتی با رفتنت تو هرگز از قلب من نرفتی

 

 

دیدم که در چشم تو نشسته شوق دیدار بر صورت قشنگت نگزشته روزی انگار

 

 

برق دو چشم نازت زیبا تر از همیشه هنوز دلی که کوهه پیشه تو مثل شیشه

 

 

گزشته ها به چشمم تصویر آینده شد  تموم اون خاطرات برای من زنده شد

 

 

نده ش
 

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم 

 

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **

 

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود 

** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **

 

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود 

 

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود 

** زيباترين هديه عمرم محبت توبود **

 

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **

دوستت دارم

نمیدانم تا کی پشت در عشق منتظر میمانم اما میمانم

و این عشق من بر تو مبارک

دو ستت دارم و خواهم داشت

آخر خیال

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحضه از نیازتم

اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دل تنگی هات غروب که میشه یاد من میوفتی

تویی که قصه طلوع عشق و گفتی و دوست دارم و نگفتی

بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگ براش

اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوسش داری

اون که هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم" بذار" اگر چه بی خیالمی

+ نوشته شده توسط خادم حسین نظری در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 19:56 |

عاقبت از عشق تو اهل کليسا مي شوم.....ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم.....آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح.....يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم 

 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

 

گویند غروب جایی است که اسمان زمین را می بوسد،من امشب غروب ميكنم كجايي اي آسمان من 

 

دوست ندارم که در اغوشت بگیرم دوست دارم تو آغوشت بميرم 

 

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم كه بدوني دوست دارم

+ نوشته شده توسط خادم حسین نظری در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 18:11 |


Powered By
BLOGFA.COM